چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است
آنچه آبی میزند بر آتش ما آتش است
نوش و نیش هر دو عالم یک حقیقت بیش نیست
آنچه موسی را چراغ خانه ما را آتش است
بر خلیل آتش گلستانست و بر ما دود دل
آتش او آتش است و آتش ما آتش است
سوختند از حسرت شمشیر او لبتشنگان
مینماید در نظرها آب اما آتش است
مستی دنیا خمار طرفهای دارد ز پس
عیشها فیّاض امروز آب و فردا آتش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و ویژگیهای آن میپردازد. شاعر میگوید که عشق در سادگی و تجرد خود نمایان میشود و هر مکانی که با عشق پر شود، خانه عشق است. عشق به عنوان شعیلهای میدرخشد که همه موجودات به آن جذب میشوند. همچنین اشاره میکند که آوارگی و بیخانمانی در حقیقت به معنی رهایی در عشق است. او به مخاطب یادآوری میکند که عشق با وجود ویرانیها و بیثباتیهایش، مرکز همه چیز است و دلباختگی به عشق را برتر از هر چیز دیگری میداند. در نهایت، او به عدم دستیابی به عشق واقعی از سوی بیگانگان اشاره میکند و بر اهمیت عشق در زندگی انسانها تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: درمان ما که گرفتار عشق و هوس هستیم، در خاموش کردن آتش اشتیاق و دلباختگی، همان آتش عشق خود ماست. هر چیزی که به نظر میرسد میتواند بر این آتش تسلط داشته باشد، در واقع خود نوعی آتش است.
هوش مصنوعی: نوش و نیش، به معنای خوشی و ناخوشی، در واقع برای هر دو دنیا یکی است. آنچه برای موسی مانند چراغ بوده، برای ما مانند آتش است. در واقع همه چیز به یک حقیقت و معنا اشاره دارد.
هوش مصنوعی: آتش خلیل علیهالسلام در گلستان، نشانهای از زیبایی و عشق است و در مقابل، درد و رنج دل ما به دلیل آتش عشق او، تنها دودی است که از آن آتش به ما میرسد. آتش او آتش عشق است و آتش دل ما نیز از همین حقیقت نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: لب تشنگان به خاطر حسرت شمشیر او به شدت دچار درد و رنج میشوند. در نگاه آنها، آب جلوهای فریبنده دارد، اما در واقعیت، این آب چیزی جز آتش نیست.
هوش مصنوعی: جهان پر از لذتها و خوشیهاست، اما این لذتها گذرا و ناپایدارند. امروز ممکن است شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم، اما فردا میتواند با سختیها و چالشها همراه باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است
رشک مانع، شوق غالب، در تو یارب چون رسم
راه عاشق در میان هفت دریا آتش است
چون چراغ مرده از صحبت دلی آورده ام
[...]
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
باده خواهی باش تا از خم برون آرم، که من
آن چه در جام و سبو دارم، مهیا، آتش است
با که گویم سر این معنی که نور حسن دوست
[...]
از تو ما را آب در جوی تمنا آتش است
عشق بازی چون مزاج باده گویا آتش است
ای معلم کشتی ما مشکل آید بر کنار
کاندر اقلیمی که مائیم آب دریا آتش است
ساغر از می بادت ای ساقی مرا معذور دار
[...]
جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
چشمه تیغ است آب روشن این صیدگاه
لاله بی داغ این دامان صحرا آتش است
در بساط سخت جانان غیر درد و داغ نیست
[...]
بیگل روی تو بر ما جام صهبا آتش است
در نظر آب است اما در سویدا آتش است
دور از او تا جام بر لب مینهم میسوزدم
می که با او آب حیوان است تنها آتش است
جلوهٔ معشوق بر هرکس به قدر حال اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.