گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بلبل به نوحه گفت به من دوش در چمن

گل شد ز گلستان و گلستان خراب شد

هر بلبلی به ماتم گل گریه می‌کند

از سوز نغمه‌اش دل عالم کباب شد

پژمرده گشت برگ درختان چو بخت پیر

آمد زمان پیری و عهد شباب شد

گویا که پور زال ره نیستی گرفت

باز این چمن ز سطوت بهمن خراب شد

خاقان ز بس که بلبل بی‌دل ز غم گریست

نه آسمان به بحر سرشکش حباب شد

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
سنایی

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد

ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی

تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

ایمان و کفر چون می و آب زلال بود

[...]

خاقانی

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد

و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت

و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد

از سیل اشک بر سر طوفان واقعه

[...]

سید حسن غزنوی

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد

آب حیات شرع دریغا سراب شد

سروی ز بوستان معانی فرو شکست

برجی ز آسمان معالی خراب شد

کور و کبود مردمک چشم مردمی

[...]

مولانا

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد

صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد

صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد

آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه