بلبل به نوحه گفت به من دوش در چمن
گل شد ز گلستان و گلستان خراب شد
هر بلبلی به ماتم گل گریه میکند
از سوز نغمهاش دل عالم کباب شد
پژمرده گشت برگ درختان چو بخت پیر
آمد زمان پیری و عهد شباب شد
گویا که پور زال ره نیستی گرفت
باز این چمن ز سطوت بهمن خراب شد
خاقان ز بس که بلبل بیدل ز غم گریست
نه آسمان به بحر سرشکش حباب شد