گنجور

 
فتحعلی‌شاه

زائر خانه حق دردکشان

از حرم پیرمغان می‌آید

بسته زنار و گسسته تسبیح

دل و دین داده به جان می‌آید

رو نهاده است به اسلام ز کفر

هر قدم شکرکنان می‌آید

تا کند چهره ز می گلناری

طلب هر دو جهان می‌آید

به بر پیر مغان مژده برید

شیخ ما نعره‌زنان می‌آید

بس که از چرخ جفا دیده به عجز

پیش ساقی به امان می‌آید

عمر را کرده به تقوی ضایع

این دم افسوس‌کنان می‌آید

داده سجاده برهمن می‌ ناب

شحنه را طعنه‌زنان می‌آید

می‌رسد مست نگه کن خاقان

دل و دین داده چه سان می‌آید

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
مولانا

از دل رفته نشان می‌آید

بوی آن جان و جهان می‌آید

نعره و غلغله آن مستان

آشکارا و نهان می‌آید

گوهر از هر طرفی می‌تابد

[...]

جامی

نام لبت چون به زبان می‌آید

آب حیاتم به دهان می‌آید

هر نفسی پیش لب جان‌بخشت

خضر به دریوزهٔ جان می‌آید

رخش جفا بر سر ما می‌رانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه