زائر خانه حق دردکشان
از حرم پیرمغان میآید
بسته زنار و گسسته تسبیح
دل و دین داده به جان میآید
رو نهاده است به اسلام ز کفر
هر قدم شکرکنان میآید
تا کند چهره ز می گلناری
طلب هر دو جهان میآید
به بر پیر مغان مژده برید
شیخ ما نعرهزنان میآید
بس که از چرخ جفا دیده به عجز
پیش ساقی به امان میآید
عمر را کرده به تقوی ضایع
این دم افسوسکنان میآید
داده سجاده برهمن می ناب
شحنه را طعنهزنان میآید
میرسد مست نگه کن خاقان
دل و دین داده چه سان میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از دل رفته نشان میآید
بوی آن جان و جهان میآید
نعره و غلغله آن مستان
آشکارا و نهان میآید
گوهر از هر طرفی میتابد
[...]
نام لبت چون به زبان میآید
آب حیاتم به دهان میآید
هر نفسی پیش لب جانبخشت
خضر به دریوزهٔ جان میآید
رخش جفا بر سر ما میرانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.