آن نامسلمان از جفا کافر مسلمان میکند
با کفر زلف خویشتن دعوی ایمان میکند
کی یار بلغاری کند ترکانه قصد جان کس
زاین سان که قصد جان من دلدار کاشان میکند
با تیر مژگان میکشد بس شهسواران را به خون
آن دلبر ابرو کمان چون قصد میدان میکند
روز مه و خورشید را چون زلف خود سازد سپر
هر گه که جعد خویشتن بر رخ پریشان میکند
با گل جدا از روی تو میلی ندارد هر دمی
خاقان چو دامان پر ز گل از چشم گریان میکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.