زلف تو خورشید را در سایه پنهان میکند
روز روشن با شب تاریک یکسان میکند
گل چو میبیند که رویت بوستانافروز شد
قرب یک سال از خجالت ترک بستان میکند
از چه شد زلف تو در بند پریشانی خلق
چون همهروزه رخت با مردم احسان میکند
ز آه من زلف کژت در تاب شد وین نیست راست
گر به هر بادی ز ما خاطر پریشان میکند
من هم اوّل ترک جان کردم چو دانستم که نیست
عاشقی کار کسی کاندیشه از جان میکند
بر لب لعلت دمیده خطّ سبزت گوییا
خضر مسکن در کنار آب حیوان میکند
تشنگان را جان رسیده بر لب و خضر خطت
آب حیوان دارد و از خلق پنهان میکند
از گریبان تا نمودی چهره هر شب تا به روز
آفتاب از شرم تو سر در گریبان میکند
از گلستان رخت چون یاد میآرد جلال
خار مژگانش جهانی را گلستان میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تاثیر زلف محبوب اشاره میکند و آن را با خورشید و گلها مقایسه میکند. زلف محبوب نه تنها زیبایی را پنهان میکند بلکه سبب پریشانی خاطر و خجالت عاشق نیز میشود. شعر به احساسات عاشقانه و قدرت جاذبه عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه زیبایی محبوب، دلها را میرباید و باعث میشود که دیگران از حسرت و عشق در عذاب باشند. در پایان، شاعر به شکوه و جلال یار اشاره میکند و این احساس را به مقایسه با عیش و نوش و زیباییهای طبیعت میبرد.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند آفتابی است که در سایهای پنهان میشود و روز و شب را به هم شبیه میکند.
هوش مصنوعی: گل وقتی میبیند که چهرهات روشنیبخش باغ است، به خاطر شرم از زیباییات برای یک سال حتی از باغ دوری میکند.
هوش مصنوعی: چرا موهای تو در آشفتگی و بینظمی است، در حالی که هر روز به دیگران خوبی میکنی و مهربانی نشان میدهی؟
هوش مصنوعی: به خاطر اندوه من، زلف کج تو به آرامش نمیآید و این درست نیست که با هر بادی، دل ما را ناآرام کند.
هوش مصنوعی: من هم در آغاز زندگی به خاطر اینکه فهمیدم عشق برای کسی نیست که به فکر جان خود باشد، جان را رها کردم.
هوش مصنوعی: بر روی لبهای تو، خطی سبز رنگ به نظر میرسد، گویی که خضر (نماد زندگی و جاودانگی) در کنار آب حیات زندگی میکند.
هوش مصنوعی: تشنگان به نقطهای رسیدهاند که جانشان به لبشان نزدیک است و در این شرایط، خضر (نماد زندگی و جاودانگی) آب حیات را در دست دارد، اما آن را از دیگران مخفی میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شرم تو، هر شب تا صبح صورت خود را در گریبان پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی چهرهاش را به یاد میآورم، گویی دنیا را با اشکهایش گلستان میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر عمانی چمنها را دُرافشان میکند
تا دهان باغ را پر زّر رخشان میکند
دامن خورشید یک چشمه زاشک شعشعه
دامن کهسار پر لعل بدخشان میکند
هر شبی قندیل زر اندود این نیلی رواق
[...]
بر سر بیمو حسام خلوتی را هرکه زد
حق به دست اوست گر فریاد و افغان میکند
چون سرش زیر کلاه بخیه از گرمی بسوخت
بر مثال کاسه نو بانگ پنگان میکند
فکر جمعیت عبث دل را پریشان میکند
آن که سر داده است ما را فکر سامان میکند
نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون
سخت چون گردید، در تن کار پیکان میکند
هرکه زد بر آتش خشم آب، مانند خلیل
[...]
کی سر شوریده من فکر سامان میکند
چاکهای سینهام کار گریبان میکند
شب به یاد روی آتشناک او در کنج غم
گریهای دارم که آتش را گلستان میکند
زلف با خال لبش تلقین ایمان میکند
تا مسلمان نامسلمان را مسلمان میکند
نفس سرکش ملک تن را می دهد آخر به باد
حاکم ظالم دیار خویش ویران می کند
راز خود در سینه چندان رو نمی سازد نهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.