آن چه با خضر آب حیوان کرد
لب لعلت هزار چندان کرد
روزگار از خجالت لب تو
لعل را زیر سنگ پنهان کرد
چشم مستت گرفت دلها را
قید را در چه زنخدان کرد
آتشی عشق در دلم افروخت
که مرا سینه زآن گلستان کرد
دل زارم به تار زلف آویخت
وآن که از غمزه تیرباران کرد
کی توان شرح وصف حسن تو کرد
وصف حسن تو شرح نتوان کرد
حال خاقان دل شکسته مپرس
عالمی زلف تو پریشان کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.