آن چه با خضر آب حیوان کرد
لب لعلت هزار چندان کرد
روزگار از خجالت لب تو
لعل را زیر سنگ پنهان کرد
چشم مستت گرفت دلها را
قید را در چه زنخدان کرد
آتشی عشق در دلم افروخت
که مرا سینه زآن گلستان کرد
دل زارم به تار زلف آویخت
وآن که از غمزه تیرباران کرد
کی توان شرح وصف حسن تو کرد
وصف حسن تو شرح نتوان کرد
حال خاقان دل شکسته مپرس
عالمی زلف تو پریشان کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیر عمیق زیبایی او بر دل و جان خود سخن میگوید. او از قدرت عشق و جذبه چشمان محبوب میگوید که دلها را تسخیر کرده و موجب غم و شوریدگی در دل او شده است. شاعر با نالهای از دل شکستهاش، به واقعیت ناتوانی در وصف زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که حتی مقام و نجابت او نیز نمیتواند از شدت دلتنگی و حرمانش بکاهد. از این رو، حال او را که بر اثر عشق و زیبایی معشوق پریشان شده، کسی نمیتواند درک کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بزرگی که رای صایب تو
کارهای عمل به سامان کرد
کار کرد هنر کفایت تو
بر کفاة زمانه تاوان کرد
هر چه تاریک دید روشن ساخت
[...]
ای عمیدی که باز غزنین را
سیرت و صورتت چو بستان کرد
باز عکس جمال گلفامت
حجرهٔ دیده را گلستان کرد
باز نطق زبان در بارت
[...]
به خدایی که کوه و دریا را
خازن در و لعل رخشان کرد
که من از درد فرقت لب تو
آن کشید م که شرح نتوان کرد
به خدایی که ید قدرت او
گردش چرخ را به فرمان کرد
که چنانم ز آرزومندی
که به صد نامه شرح نتوان کرد
خویشتن رفت و روی پنهان کرد
با چنان حربه حرب نتوان کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.