گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ترک ما باز قصد جان دارد

تیغ بی‌داد در میان دارد

باز آن نازنین بت طناز

به من از ناز سر گران دارد

از جفاهای یار کن دل پاک

زنگ آیینه را زیان دارد

آسمان از برای کسب شرف

سر بر آن خاک آستان دارد

صبر کن بر جفای او خاقان

کاو جفا بهر امتحان دارد

 
 
زنده‌رود
مسعود سعد سلمان

طرفه حالا که بوستان دارد

عمر پیر و تن جوان دارد

پاسبان کرد باغ قمری را

که بسی گنج شایگان دارد

از خوی ابر گل صدف کردار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
عراقی

دل تو را دوست‌تر ز جان دارد

جان ز بهر تو در میان دارد

گر کند جان به تو نثار مرنج

چه کند؟ دسترس همان دارد

با غمت زان خوشم که جان مرا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه