گنجور

 
فتحعلی‌شاه

تیغ بی‌داد به کف آن بت فتان نگرید

بهر خون‌ریزی عشاق شتابان نگرید

بست پیمان به من از مهر و شکست از سر قهر

دوستان بستن و بشکستن پیمان نگرید

ترکتاز آمده آن شوخ پری‌وش با من

شه‌سواری ز پی رزم به جولان نگرید

بهر پرسیدنم آن سروقد ماه‌جبین

می‌شود بر سرم امروز خرامان نگرید

باز خاقان شده‌ام مایل بدخو پسری

محرمان درد من از دیده گریان نگرید

 
 
پرسش‌های پرتکرار