گنجور

 
فتحعلی‌شاه

می‌نهلد سلسله گیسوی تو

تا بگریزم ز سر کوی تو

جذبه عشق تو به قلاب شوق

می‌کشد از هر طرفم سوی تو

راهزن نسل بنی آدم است

سلسله بر سلسله جادوی تو

معجزه عیسوی آورده‌ام

تا چه کند لعل سخنگوی تو

بگذر از این مشت خس آتش مزن

سوخته عالم همه از خوی تو

کعبه و بتخانه ندانم کجاست

قبله من قبله من روی تو

می‌جهد از سینه خاقان چو برق

تیر کمانخانه ابروی تو

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی