ای مسلمانان غم دلدار زارم میکشد
نامسلمان دلبری از انتظارم میکشد
آمد آن شیرین پسر با تیغ خونریزم به سر
کوری چشم رقیب امروز زارم میکشد
گفت خواهم کشتن و در خاک و خون افکندنت
خوشدلم زآن رو که با صد اعتبارم میکشد
درد یاری داشتم دل خوش به وصل دلبری
هجر آن دلدار و یاد آن دیارم میکشد
دوش داد او وعدهام خاقان که خواهم آمدن
وعده داده است اما ز انتظارم میکشد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و اندوه خود از دوری معشوق و غم دلدار میپردازد. او با حسرت از عشق خود و شکنجههای روحی ناشی از هجران میگوید و انتظار وصال محبوبش را به تصویر میکشد. در مقابل، تهدید رقیب و حسرت به وعدهاش نیز در دل او ترس و اضطراب میافزاید. شاعر با اوج ناامیدی و حسرت از این میگوید که تمامی این دردها و انتظارها بر دوش او سنگینی میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نمیگویم که جور روزگارم میکشد
طعنه بدخواه و بدعهدی یارم میکشد
دور از او بیطاقتی باشد که روزی چند بار
محنت و دردی و داغ انتظارم میکشد
من نهانی عشق ورزم با دل آن تندخو
[...]
گر برون میآید، آن بیرحم، زارم میکشد
ور نمیآید، به درد انتظارم میکشد
گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار او
محنت هجران به اندک روزگارم میکشد
ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شد
[...]
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را
من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد
گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار
[...]
زخم گل آب از نوای آبدارم میکشد
شور بلبل خجلت از جوش بهارم میکشد
از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن
در سر هر کوچه طفلی انتظارم میکشد
گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشاندهام
[...]
غم ندارم گر به غربت روزگارم میکشد
میکشد این هم که دور از کوی یارم میکشد
نی همین اندوه بیزاری یارم میکشد
زاری دارد دل زارم که زارم میکشد
غیرت معشوقیت ای شوخ عاشقکش چه شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.