گنجور

 
فتحعلی‌شاه

شورم ز لبان نوش‌خند است

این آب حیات که قند است

بوسی بده و بگیر جان را

کاین حسن تو مشتری‌پسند است

از زلف سیاه تاب‌دارت

بر پای دلم هزاربند است

ما صید توایم اگر پسندی

این گردن ما و این کمند است

کوتاهی روز حشر هیهات

وافسانه هجر ما بلند است

زآن خال به روی همچو آتش

بر آتش عشق دل سپند است

دریای محیط دیده‌ام را

فرزند عزیز ارجمند است

خاقان به تو گفت می‌دهم دل

بار نکنی که ریش‌خند است

 
 
پرسش‌های پرتکرار
امیرخسرو دهلوی

ما را دل زار مستمند است

و آویخته خم کمند است

ای جان کسی، دل رهی را

می پرس که نیک دردمند است

بدگوی که سرد گردد این دل

[...]

ابن عماد

دانست که زار و دردمند است

آن دل‌شده را نه جای پند است

جامی

طوبی که به سدره سربلند است

پیش قد تو نیازمند است

با خط تو سبزه گر زند لاف

از غنچه سزای ریشخند است

عمری تو و زلف با تو همسر

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
آذر بیگدلی

ور شکوه کنی، نه سودمند است

سخت است زمین، فلک بلند است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه