زآن ابروی سیاه و زآن قامت بلندت
جان خسته کمانت دل بسته کمندت
چشمم همیشه گرید از چشم دلفریبت
کامم مدام تلخ است از لعل نوشخندت
شد چشم تیره روشن از گرد راهت آری
باشد ز سرمه بهتر گرد سم سمندت
زیبارخان ستاده چون بنده پیش رویت
رعنا قدان فتاده زآن قامت بلندت
زاین پیش رام بودی اکنون نه آن چنانی
یا رب کدام دشمن زاین گونه داد پندت
یک دم عیادتی کن این دردمند خود را
اخر چرا نپرسی احوال دردمندت
بسته است دل به چیزی هر عاشقی به جانان
خاقان دل شکسته دل بسته کمندت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.