مرا در سر هوای دیگرستی
کجا سودای تاج و افسرستی
اگر خورشید بر چرخ برین است
تو را منظر از آن بالاترستی
لبش را شیره جان میتوان گفت
که از شهد و شکر شیرینترستی
به مهرش سالها پروردهام من
غمش در سینه یکتا گوهرستی
اگر خواهی که خونم را بریزی
حلالت همچو شیر مادرستی
برو ساقی نمیخواهم ز هجرش
مرا از خون دل پرساغرستی
به وادی غمش گمگشتگانند
مرا بر کوی او دل رهبرستی
دلم در پنجه عشقت اسیر است
مسلمانی به دست کافرستی
ز تیر غمزهاش صد چاک شد دل
هنوزش دست کین بر خنجرستی
ز بیدادت جهانی در فغان است
تو را سنگ است یا دل در برستی
کسی کاو گشت خاقان بنده او
کمینه چاکرش اسکندرستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.