بکن هر چه ای بیوفا میکنی
وفا میکنی یا جفا میکنی
همین میکنی یاد بیگانگان
کجا یاد یک آشنا میکنی
ز درد تو بیدرد مردم بیا
چو درد دل من دوا میکنی
به قید تو خوشتر رهایی مرا
چرا از کمندت میکنی
بگو باد یا رب فدایت سرم
مرا گر زیاری دعا میکنی
دهی مشک چین و ختن را به باد
چو آن زلف پیچیده وا میکنی
بگو آن چه خواهی تو خاقان ز یار
ز دلدار تا کی حیا میکنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیوفایی محبوب خود میپردازد و از او میخواهد که وفا کند یا حداقل جفاهایش را روشن کند. او به یادآوری آشنایان اشاره میکند و از درد خود به درد مردم دعوت میکند تا هر دو درک کنند. زبان شاعر پر از احساسات متضاد است؛ او از دلبستگی خود به محبوب و همچنین تمایل به رهایی از قید آن صحبت میکند. در پایان، او با استغاثه از محبوب میخواهد که هر چه بخواهد بگوید و از او توقع وفای بیشتری دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو قصد سر دشمنان میکنی
و یا بیخ عمر مرا میکنی؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.