بر جانب ما نظر نداری
بر خاک رهی گذر نداری
چشمت به کرشمه عالمی را
بگرفته و تو خبر نداری
این بار به عجز جان فرستم
ای دل تو مرو هنر نداری
ترسم نرسی به اوج در عشق
ای دل تو که بال و پر نداری
افغان من از برای این است
ای ناله چرا اثر نداری
شد خشک لبم ز دردت ای دل
کز بهر چه چشم تر نداری
از بس که نثار یار کردی
دیگر به صدف گهر نداری
چون روز جزا شب فراقت
ای شب تو مگر سحر نداری
آزادی و بنده تو عالم
ای سرو چرا ثمر نداری
وام از لب لعل او توان کرد
ای طوطی اگر شکر نداری
ای خسرو ملک جان خاقان
از مملکتت خبر نداری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عواطف عمیق و دلشکستهاش در پی جستجوی یک معشوق میپردازد. او از بیتوجهی محبوبش سخن میگوید و احساس میکند که او هیچ توجهی به او و دردهایش ندارد. شاعر از کمبود عشق و خالی بودن وجودش ابراز نگران است، زیرا به نظرش بدون عشق محبوب، زندگی و وجودش معنایی ندارد. او همچنین به نکتهای اشاره میکند که با تمام درد و رنجی که تحمل کرده، هنوز آثار آن عشق در وجودش نمایان نیست و حسی از ناامیدی و فقدان در کلامش موج میزند. در انتها، شاعر به نوعی از یأس و تسلیم در برابر تقدیر عشق و دوری از محبوب اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا، تو زغم خبر نداری
کز سوز دلم اثر نداری
بردار چو بر درت فتادم
یا خود فگنی و برنداری
تا کی به جواب تلخ سوزی
[...]
از من خبر ای پسر نداری
عاشق شده ام خبر نداری
ما را بفغان میار از غم
گر طاقت دردسر نداری
از زندگی ام چرا ملولی
[...]
بر دیر مغان گذر نداری
از مستی ما خبر نداری
ناصح پدرانه بود پندت
اما خبر از پسر نداری
هنگامه واعظت خوش افتاد
[...]
بر چشم ترم نظر نداری
از درد دلم خبر نداری
ای دل از صبر لاف کم زن
این گرده و این جگر نداری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.