جان میرودم هر روز دیگر به تماشایی
دل میتپد گویا آید خبر از جایی
خواهیم زکات حسن با این همه استغنا
از خوشپسر شوخی رعنا قد و بالایی
هر روز به یک رنگی خون ریزدم ای یاران
کافر بت بیرحمی ظالمبچهترسایی
چون صید تو گردیدم از کشتن من بگذر
از خون چو من حیف است تا دست بیالایی
گیسوش کشد دل را ابروش برد جان را
دل میکشدم جایی جان میبردم جایی
خاقان چو می و جانان افتد به کفت بنشین
در گوشه گلزاری در دامن صحرایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.