گنجور

 
فتحعلی‌شاه

مرا یاری‌ست یاران زورمندی

بود زلفش کمند صیدبندی

به درد عشق تو چون دل نهادم

ندارم چاره‌ای جز دردمندی

منم آن کس که باشد تلخ‌کامش

ز نوشین لعل شوخ نوش‌خندی

سرم خاک ره چابک‌سواری

که دارد زیر ران رعنا‌سمندی

از آن رو طالع خاقان بلند است

که دارد دلبر بالابلندی

 
 
گنجور رومیزی