ای مه نامهربان نامهربانی تا به کی
جان ربایی تا به چند و دلستایی تا به کی
آرزوی یک خدنگت ساخت پیرم ای جوان
با من قد گشته خم آن شخکمانی تا به کی
در زبان یاری به من اما به دل یاری به غیر
میندانم با من این لطف زبانی تا به کی
از غمت میمیرم و هستی تو با من بدگمان
با من ای جانان من این بدگمانی تا به کی
سوزد از مهر نهانی تو به خاقان خود بگو
درد این دل سوخته سوز نهانی تا به کی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی نامهربان میپردازد که احساساتش را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از طولانی شدن این ناامیدیها و بیوفایی معشوق شکایت میکند و اصرار دارد که این رفتار ظالمانه تا کی ادامه خواهد داشت. در عین حال، شاعر به درد و رنجی که ناشی از عشق او به معشوق و بدبینی او است، اشاره میکند و میخواهد بداند که این سوز و گداز دلش چه زمانی به پایان خواهد رسید. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا در مورد محبت نهانیاش به دیگران با خاقان صحبت کند و به او توجه کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.