در حلقه زلف تو دل آرام گرفته
تا کام خود از چرخ ستم کام گرفته
آزاد کسی کاو به کمند تو اسیر است
ماراست دلی کش غم ایام گرفته
در کنج لبت چشمه حیوان شده پنهان
عیسی ز لبت معجزهای وام گرفته
کرده است مسخر به نگاهی همه عالم
این ترک کز ابروی تو صمصام گرفته
صد توبه به یک عشوهاش امروز شکستیم
در دیر مغان مغبچه تا جام گرفته
تا جان ندهم از سر کویش نروم من
دل از کفم آن سرو گلاندام گرفته


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره دارد و بیان میکند که چگونه زلف و لب معشوقش دل او را جلب کرده و آرامش میبخشد. او از دردهایی میگوید که در عشق تحمل کرده و همچنان به دلبستگیهای خود ادامه میدهد. معشوق با زیبایی و نگاهی خاص خود همه چیز را تحت تاثیر قرار داده و شاعر در نهایت از عشق و وابستگی به او سخن میگوید، بهطوریکه حاضر است حتی جان خود را برای او فدای کند. به طور کلی، این شعر توصیف عمیق و احساسی از عشق و زیبایی است که شاعر را به تسلیم در برابر معشوق سوق میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای با غم تو جان من آرام گرفته
چون مرغ مرا هجر تو در دام گرفته
در زاویهٔ عشق تو افگنده مرا چرخ
و اندوه توام گرد در و بام گرفته
بی روی چو صبح تو و بی موی چو شامت
[...]
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
وز دست وفای دگران جام گرفته
باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی
در سوز میاور دل آرام گرفته
خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد
[...]
کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
عار آیدش، ار عبرت ایام گرفته
هر چیز که دل باخت براهش به از آن برد
جان داده، ولی در عوض آرام گرفته
معشوق در آغوش بود طالع ما را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.