گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای گل چه دل بهر خس و هر خار بسته‌ای

بگسستهی ز یار و به اغیار بسته‌ای

باری‌ست بر دلت که چرا غیر یار اوست

ای دل ز کوی یار از آن بار بسته‌ای

دارم ز کرده‌های بدت شکوه‌ها ولی

ما را زبان به خوبی گفتار بسته‌ای

طرار پیشه‌ای‌ست که از بندها گریخت

این دل که تو به طره طرار بسته‌ای

در حسرتم که خاک شوی بر تو بگذرد

ای دل ز کوی یار چرا بار بسته‌ای

مگشای لب به شکوه که کس را گناه نیست

خاقان تو دل به یار دل‌آزار بسته‌ای

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
صائب

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

در راه برق، سد خس و خار بسته ای

ای بی خبر که تقویت نفس می کنی

غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای

در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
فتحعلی‌شاه

تا عهد دوستی تو به اغیار بسته‌ای

شمشیر کین به قتل من زار بسته‌ای

عالم همه ز جور تو زنار بسته‌اند

یا رب تو از جفای که زنار بسته‌ای

زاغ و زغن به باغ تو ای باغبان و در

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه