ای گل چه دل بهر خس و هر خار بستهای
بگسستهی ز یار و به اغیار بستهای
باریست بر دلت که چرا غیر یار اوست
ای دل ز کوی یار از آن بار بستهای
دارم ز کردههای بدت شکوهها ولی
ما را زبان به خوبی گفتار بستهای
طرار پیشهایست که از بندها گریخت
این دل که تو به طره طرار بستهای
در حسرتم که خاک شوی بر تو بگذرد
ای دل ز کوی یار چرا بار بستهای
مگشای لب به شکوه که کس را گناه نیست
خاقان تو دل به یار دلآزار بستهای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دل خود خطاب میکند که چرا به غیر از یار خود دل بسته و به او وابسته شده است. او از بار سنگینی که دلش به خاطر دوری از یار دارد، گلایه میکند و به یاد میآورد که دلش باید به یار واقعی، نه به اغیار، وابسته باشد. شاعر همچنین از دلش میخواهد که به شکایت نپردازد و متذکر میشود که عشق واقعی باید در ارتباط با یار دلانگیز باشد و نه در انتظار دیگران. در نهایت، او امیدوار است که بتواند رنج احساس ناکامی را تحمل کند و به سمت یار بازگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
در راه برق، سد خس و خار بسته ای
ای بی خبر که تقویت نفس می کنی
غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای
در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر
[...]
تا عهد دوستی تو به اغیار بستهای
شمشیر کین به قتل من زار بستهای
عالم همه ز جور تو زنار بستهاند
یا رب تو از جفای که زنار بستهای
زاغ و زغن به باغ تو ای باغبان و در
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.