گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ز تیغ ناز و ز تیر غمزه زنی به جانم چو زخم کاری

دگر چه پرسی که دردت از کیست آهت ز چیست زاری

جفا و جورت که بی‌شمار است جز این نگویم جز این ندانم

که این حزین را چرا ز یاری ز عاشقانت نمی‌شماری

اگر بدانم ز مهربانی کنی به مرگم تو شادمانی

قسم به حاجت که می‌نمایم به خاک پای تو جان‌سپاری

فغان که یارم بود نگاری که می‌ندارد ز ظلم‌کیشی

جفا و خواری ز مهر و یاری ستم شعاری ز دوست‌داری

مراست خاقان دو دیده تر از این که جانان بپرسد از من

تو آه و زاری ز کیست داری سرشک خونین ز چیست باری

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال