هرگز دلم زآن دلربا دیدی شود خوشنود نه
گفتم دهی یک بوسهای زآن لب مرا فرمود نه
کشتی چو شمعم بارها ای نور چشم عاشقان
برخاست هرگز از دل پر آتش من دود نه
زآن چشم مست خویشتن هرگز نگاهم کردهای
یا بوسه دادی هرگزم زآن لعل میآلود نه
عهدی تو کردی ای پسر بشکستی آن را سر به سر
عهدت به من ای سیمبر انصاف ده این بود نه
تا چند خاقان میکنی منع من از آه و فغان
هرگز گره از کار من این یار من بگشود نه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.