یارم سر زلف وا نکرده
بیچاره دلم رها نکرده
تیغ تو به روز قتل فرقی
بیگانه ز آشنا نکرده
با آن همه وعدههای یاری
یک وعده خود وفا نکرده
آن کیست که بوی زلفش آرد
ای بیادبی صبا نکرده
کم کن به من این جفا که هرگز
گردون به کس این جفا نکرده
ترسم حرفی ز من زند سر
در روز جزا خدانکرده
دردا که در این زمانه خاقان
کس چاره درد ما نکرده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ندرتی و بیوفایی معشوق اشاره میکند که به وعدههایش عمل نکرده و دل عاشق را رها کرده است. او از درد ناشی از بیتوجهی معشوق و بیکسی در این دنیا سخن میگوید و به وضعیت ناامیدکننده و بیاحساسی زمانه اشاره میکند. همچنین، نگرانی از احتمال عواقب سخنانش در روز قیامت را ابراز میکند و در نهایت، حسرت بر این واقعیت دارد که هیچکس برای درمان درد او چارهای نیندیشیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دنیای دنی وفا نکرده
با خلق بجز جفا نکرده
هر کام که بود ناروا کرد
کامی ز کسی روا نکرده
کو جمعیتی که آخرالامر
[...]
دستی که به کس جفا نکرده
در عهدکسی خطا نکرده
ای یار بکس وفا نکرده
جز جور و جفا بما نکرده
ای درد درون دردمندان
دانسته و اعتنا نکرده
صد درد که آمد و رفتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.