باده لعل تو را بادهپرستان تشنه
جان جانانی و جان باشدت از جان تشنه
در دندان و عقیق لب تو سیرابند
هم بدان بحر بود تشنه و هم کان تشنه
حسن پر آب تو چون دیده تماشا نکند
که بدان آب بود دیده و مژگان تشنه
شهرت چشمه نوشت که به ظلمات رسید
زآن سبب گشت به آن چشمه حیوان تشنه
گر دهی تشنهلبان را ز لب خو دم آب
نیست در بادیه عشق تو خاقان تشنه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.