گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بگیر آینه و خویشتن تماشا کن

نقاب برفکن و آفتاب رسوا کن

سراغ چشمه حیوان ز خصر کردم گفت

حیات می‌طبی از لبش تمنا کن

به مصر حسن عزیزی عزیز من امروز

ز رشک خون به دل یوسف زلیخا کن

اگر نه شحنه چشم تو برده‌ ای شه حسن

دلم به شهر شما گمشده است پیدا کن

چه لاله‌ها که ز داغ تو سر زد از خاکم

بیا به خاک من و یک زمان تماشا کن

به جست‌وجوی دل ای ناله چند می‌گردی

دلی که گمشده در زلف یار پیدا کن

اگر قبول کند از تو یار ای خاقان

متاع هر دو جهان‌ را به بوسه سودا کن

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
جهان ملک خاتون

بیا و دیده جانم به وصل بینا کن

به بوی زلف خودم دلبرا توانا کن

به روی چون گلت ای گلعذار سیم اندام

زبان بلبل جان را به طبع گویا کن

چو بسته‌ام دل خود را به زلف سرکش تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
صائب

نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن

شکسته قلم صنع را تماشا کن

مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک

به اهل عشق در ایام خط مدارا کن

پیاله از قدح لاله می توان کردن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
صامت بروجردی

عمو به حالت من چشم مرحمت واکن

بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن

گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل

نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن

به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه