به دلت جا نمیتوان کردن
فکر بیجا نمیتوان کردن
وصل تو از کجا و من ز کجا
این تمنا نمیتوان کردن
دل من بهتر از تویی را خواست
گشت و پیدا نمیتوان کردن
پیش سحر هلال ابرویت
ید بیضا نمیتوان کردن
بنشین تا که خلق آسایند
فتنه بر پا نمیتوان کردن
از تمنای وصل او بگذر
صید عنقا نمیتوان کردن
چه صنمها که دیدهام صنما
به تو همتا نمیتوان کردن
میکنم جان به بوسهای سودا
میتوان یا نمیتوان کردن
سر پنهان یار را خاقان
آشکارا نمیتوان کردن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمایلات عاشقانه و دشواریهای عشق اشاره میکند. او به این نکته توجه دارد که دلباختگی و تمنا برای وصال محبوب کار آسانی نیست و در تلاش برای نزدیک شدن به معشوق، به ناکامی میرسد. وصف زیباییهای محبوب و احساسات ناشی از این عشق، نشاندهنده تلخی و شیرینیهای آن است. شاعر تأکید دارد که عشق او به محبوب، یکتاست و هیچ کسی نمیتواند با او مقایسه شود. در نهایت، او به پیوندهای عاطفی و غمها و لذتهای ناشی از آن مینگرد و از پذیرش واقعیت ناامیدیها میگوید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل شکیبا نمی توان کردن
و آشکارا نمی توان کردن
سوخت جانم درون تن، چه کنم؟
پرده بالا نمی توان کردن
گفتی «اندر دل تو پنهان کیست؟»
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.