گنجور

 
فتحعلی‌شاه

عید است جان من به تو جان را فدا کنم

جان از وفا فدا به تو ای بی‌وفا کنم

جان ناسپرده راه به کویت نمی‌برند

گم‌گشتگان وادی عشقت صلا کنم

دانم که آشنا نشوی با وجود این

بیگانه از برای تو صد آشنا کنم

هر لحظه‌ام سراغ طبیب دگر دهی

این درد توست من به که آن را دوا کنم

صد بار اگر به تیغ زنی نیست ممکنم

کز دامن تو دست تظلم رها کنم

بر جان زار خویش به جان تو ای صنم

دانم اگر رضای تو باشد جفا کنم

دشنام از زبان تو خاقان شنید و گفت

من بنده‌ام هر آن چه تو گویی دعا کنم

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
مسعود سعد سلمان

ای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنم

گیتی ز نور خاطر خود پر ضیا کنم

هر گه که گفت خواهم مدح تو نظم خویش

چون باد از نفاذ و چو آب از صفا کنم

بحرم که هر چه یابد طبعم گهر کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
اهلی شیرازی

جان نذر کرده ام که بپایت فدا کنم

پیش آی تا بنذر خود آخر وفا کنم

شرمنده ز آسمان و زمینم که بهر تو

تا کی بسجده افتم و تا کی دعا کنم

با من نکرد هجر تو کاری که دامنت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
کلیم

جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم

گر نقد جان دهند سخن را بها کنم

با عالمی مرا سر همخانگی کجاست

کو مرگ تا که خلوت راحت جدا کنم

چندانکه جای در دل آتش کند سپند

[...]

فیض کاشانی

از دور بر خرامش قدت ثنا کنم

نزدیک چون رسی دل و جانرا فدا کنم

دارم بزیر پرده ناموس مستیی

تا آنزمان که پرده بر افتد چها کنم

صد راه عقل بسته شود اهل هوش را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه