ای ماه کجا دیدی خورشید جهانسوزم
کز فرقت او سوزد این جام غماندوزم
تا از بر من رفتی روزم همگی شب شد
تاریک شبی دارم بیشمع شبافروزم
گر روز و شبی از مهر باشی به برم ای ماه
آن شب شب عیدم دان وآن روز چو نوروزم
بر جان و دل غمگین صد رنج و غم و چاک است
زآن بازوی چالاکم زآن ناوک دلدوزم
از درد و شرار غم دور از بت خود خاقان
میسوزم و میسازم میسازم و میسوزم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت غم و جدایی خود از محبوبش سخن میگوید و به تشبیه محبوب به ماه و خود به خورشید میپردازد. او از دریغ و درد جدایی رنج میبرد و شبهایی تاریک و محنتبار را تجربه میکند. در این شرایط، شاعر آرزو میکند که اگر محبوب جنبههای روشنی از زندگیاش باشد، روزش به عید و شبش به نوروز تبدیل شود. با وجود تمام رنجها و آتش درون ناشی از جدایی، او همچنان در پی تحمل و ساختن زندگیاش است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم
ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی
چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم
باری ز شکاف در برق رخ تو بینم
[...]
از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
چون شمع همی سوزم ازعشق دل افروزم
ازگریه وسوز من اوفارغ ومن هر شب
چون شمع زهجر او می گریم و می سوزم
درخانه گرم هر شب ازماه بود شمعی
[...]
پروانه صفت شبها در بزم دل افروزم
از هر طرفی شمعی می بینم و می سوزم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.