ای ماه کجا دیدی خورشید جهانسوزم
کز فرقت او سوزد این جام غماندوزم
تا از بر من رفتی روزم همگی شب شد
تاریک شبی دارم بیشمع شبافروزم
گر روز و شبی از مهر باشی به برم ای ماه
آن شب شب عیدم دان وآن روز چو نوروزم
بر جان و دل غمگین صد رنج و غم و چاک است
زآن بازوی چالاکم زآن ناوک دلدوزم
از درد و شرار غم دور از بت خود خاقان
میسوزم و میسازم میسازم و میسوزم