فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹

ای ماه کجا دیدی خورشید جهان‌سوزم

کز فرقت او سوزد این جام غم‌اندوزم

تا از بر من رفتی روزم همگی شب شد

تاریک شبی دارم بی‌شمع شب‌افروزم

گر روز و شبی از مهر باشی به برم ای ماه

آن شب شب عیدم دان وآن روز چو نوروزم

بر جان و دل غمگین صد رنج و غم و چاک است

زآن بازوی چالاکم زآن ناوک دل‌دوزم

از درد و شرار غم دور از بت خود خاقان

می‌سوزم و می‌سازم می‌سازم و می‌سوزم