من پای بست قامت زیبندهاش شدم
خانه خراب سرو خرامندهاش شدم
ای دل بگو که کیست خداوند این غلام
این بنده که بود که من بندهاش شدم
آمد به کلبه من و جان کردمش نثار
از بیبضاعتیست که شرمندهاش شدم
خندید و گفت از غم هجرم نمردهای
گریان به روز وصل من از خندهاش شدم
با صد فریب دل ز کفم آن صنم گرفت
خاقان اسیر چشم فریبندهاش شدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.