گنجور

 
فتحعلی‌شاه

کفر بود از تو به جز از تو یار

شکوه برم پیش خداوندگار

پادشهی حکم تو را می‌رسد

از تو به پیش که برم زینهار

مستیم از باده میخانه نیست

چشم تو افکنده مرا در خمار

توبه شکستیم کجا می‌روی

ساقی گلچهره بیا و بیار

زآن لب شیرین شکربار تو

تلخ کند کام مرا روزگار

کرده عوض هر دو جهان را ز شوق

با لب شیرین تو ای گلعذار

شیر ز شوق لب تو می‌مکد

طفل که در مهد بود شیرخوار

چشم تو از یک نگه سحرساز

برده ز دل صبر و ز کف اختیار

باده‌ای از وصل به خاقان بده

تا نکشد زحمت رنج و خمار

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی