ای زبده دودمان دولت
جان زنده به تو چو مغز از هوش
تو نشئهی خانهزاد قدسی
ای از تو شراب فیض در جوش
اینک صف قدسیان به گردت
همچون مژه گرد دیده مدهوش
یک جوش ز لجههای جودت
برداشت ز دیگ چرخ سرپوش
چون نقش نگین خویش منشین
با این همه جوش جود خاموش
یک بار سوال کن ز لطفت
ای لطف تو با حیات همدوش
کان ناله خونفشان اسیرست
یارب به کدام پرده گوش
و آن قطره اشک پر تب و تاب
بر خاک که آرمیده از جوش
ای دست تو عید خاتم جم
چون حلقه زلف را بناگوش
گفتم که کنم چو عید گردد
از دست تو جام عافیت نوش
کی دانستم که بر دل تو
همچو رمضان شوم فراموش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان فارسی به زیبایی از مقام و فضیلت شخصی خاص صحبت میکند که به نوعی نمایندهای از خانوادههای بزرگ و محترم است. شاعر از عشق و محبت این شخص به دیگران میگوید و او را همچون منبع فیض و برکت تشبیه میکند. در این متن، شاعر به طلب و سوال کردن از او اشاره میکند و از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید. همچنین، به زیبایی و لطافت این شخصیت اشاره میشود و در نهایت شاعر از فراموشی خود در دل او نسبت به مناسبتهای ویژه مانند عید رمضان سخن میگوید. این شعر به نوعی تلاش دارد تا نشان دهد که محبت و لطف این شخص چقدر بر زندگی دیگران تاثیر دارد.
هوش مصنوعی: ای بهترین نماینده خاندان قدرت، زندگی من به تو وابسته است، مانند اینکه مغز به هوش نیاز دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند موجودی آسمانی و پاک به نظر میرسی و از وجود تو مانند شرابی که از زمین برمیخیزد، برکات و نعمتها جاری است.
هوش مصنوعی: حالا گروهی از فرشتگان به دور تو حلقه زدهاند، مانند مژگان که دور چشم در حال استراحت هستند.
هوش مصنوعی: یک زبانه از عمق دریا به خاطر بزرگواری تو به سطح آب آمد و مانند بخاری که از دیگ غذا بالا میرود، نمایان شد.
هوش مصنوعی: همانطور که نگین در جواهر میدرخشد، خودت را در میان این همه شور و هیجان محبت، پنهان نکن.
هوش مصنوعی: یک بار از لطفت بپرس که آیا عشق و محبت تو با زندگی مرا همراهی میکند؟
هوش مصنوعی: آیا نالههای دردآور و خونین این اسیر به کدام گوش میرسد؟
هوش مصنوعی: آن قطره اشک پرحرارت که بر خاک نشسته است، نشاندهنده عمق احساسات و دیوانگی عاشقانه است.
هوش مصنوعی: ای دست تو مانند حلقهی زلف، زیبا و دلنواز است، همچون جشن عید که پایان خوشی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: گفتم وقتی عید بیاید و از تو دور شوم، باید جام خوشی و شادابی را بنوشم.
هوش مصنوعی: نمیدانستم که به دل تو تبدیل به یاد و خاطرهای فراموششده میشوم، مانند ماه رمضان که به تدریج از یاد میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن زلف نگر بر آن بر و دوش
وان خط سیه بر آن بناگوش
هر دو شده پیش ماه و خورشید
مانندهٔ حاجبان سیهپوش
بیگرمی و بیفروغ آتش
[...]
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
من عشق ترا به جان خریدم
تو مهر مرا به یاوه مفروش
هرگز نشود غمت ز یادم
[...]
آن خط دمیده بر بناگوش
ماه است ز شب شده زره پوش
درد دل عاشقان بی صبر
رنج تن بی دلان مدهوش
ای روز به روز فتنه باتو
[...]
کیوان علم سیاه بر دوش
در بندگی تو حلقه در گوش
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
صد پیر قوی به حلقه میداشت
زان حلقهٔ زلف حلقه در گوش
آمد بر ِمن شراب در دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.