دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت
عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت
پنداشت که این تخم که میکاشت بری داشت
آن بود دل جمع که از دست بتان بود
صد پاره و هر پاره او را دگری داشت
زآن پیش که تازی فرس ناز به میدان
با حلقه فتراک تو این کشته سری داشت
غمنامه من بین چه کنی قصه یعقوب
او نیز چو من داغ فراق پسری داشت
پایان شب محنت من صبح اجل بود
بس طرفه شبی بود و قیامت سحری داشت
شد جزم به عزم سفر عشق فصیحی
هر چند که در هر قدم آن ره خطری داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از آمدن قاصدی خبر میدهد که چشمهایش پر از اشک است و از یار خبری دارد. شاعر اشاره میکند که سالها دلش را به یاد یار وفادار نگهداشته و فکر میکرده که این وفا نتیجهای خواهد داشت. او از دلتنگی و ناراحتی ناشی از جدایی سخن میگوید و از درد و رنج خود مانند یعقوب نبی یاد میکند که داغ فراق پسرش را تحمل کرده است. در نهایت، شاعر به عزم خود برای سفر عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود خطرات و چالشها، همچنان به این راه ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: دیروز پیامآور محبوبم آمد و مژگانش از محبوبم ترتر بود، اما نمیدانم که آیا برای نابودیم خبری داشت یا نه.
هوش مصنوعی: سالیان طولانی به عشق یار، در دل خود بذر وفاداری کاشتم و فکر میکردم که این بذر، روزی ثمربخش خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل یکپارچهای که بر اثر عشق به معشوقان شکسته شده است، حالا به صد تکه تقسیم شده و هر تکهاش به یک نفر تعلق دارد.
هوش مصنوعی: قبل از آن که اسب تندرو فرس ناز به میدان برود و با زین و حلقه دلرباییات به نمایش بیاید، این سرباز (کشته) موهایش را به خاک سپرده است.
هوش مصنوعی: غمنامه من را با چه چیزی مقایسه میکنی؟ داستان یعقوب هم همانند من، درد فراق فرزندش را دارد.
هوش مصنوعی: در پایان شب سختیها و رنجهای من، زمان مرگم فرارسید. آن شب واقعاً عجیب و غریب بود و صبحش همچون قیامت به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: با تصمیم قاطع به سفر عشق رفتم، هر چند که در هر قدم از این راه، خطراتی وجود داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
مانند شب قدر مبارک سحری داشت
هر چند که من ساغر اندوه کشیدم
تا چشم زدم ساقی دَوَرانِ دگری داشت
گر یار به ما کرد نظر عین وفا بود
[...]
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟
اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کرد
[...]
خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
وان چشم هم از غمزه به سویش نظری داشت
آورد صبا وقت سحر مژده دیدار
گویا که دعای سحر ما اثری داشت
بگریست بر احوال درونم همه شب شمع
[...]
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد
دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
[...]
در پهلوی اغیار به هر سو نظری داشت
گویا ز نهان آمدن من خبری داشت
دی گفت بسی حرف وفا روی برویم
گویا که به من روی و سخن با دگری داشت
آرام ازو جذبه شوق که چنین برد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.