گنجور

 
فصیحی هروی

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست

از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی

کآنجا همه گر بید بود بی‌ثمری نیست

بر بام و در دوست تجلی نفشاندند

گویا که درین کوچه پریشان‌نظری نیست

گویند که بیگانه پرست است غم دوست

صد شکر که بیگانه‌تر از ما دگری نیست

روزی که در گنج کرم باز کند حسن

سرمایه ما هیچ بجز چشم تری نیست

لخت دلم از دیده کند سوی تو پرواز

مشتاق ترا شوق کم از بال و پری نیست

گر لذت داغ جگر اینست فصیحی

صد حیف که بر هر سر مویم جگری نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای میر جهانگیر چو تو دادگری نیست

چون تو بگه کوشش و بخشش دگری نیست

ناداده ترا گردش گردون شرفی نیست

نسپرده ترا طایر میمون هنری نیست

بر روی زمین رزمگهی نیست که تا حشر

[...]

سنایی

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست

هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت

یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست

تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عطار

در ده خبر است این که ز مه ده خبری نیست

وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست

عقلم که جهان زیر و زبر کرد به فکرت

بی خویش از آن شد که ز خویشش خبری نیست

جان سوخته زان شد که از آنها که برفتند

[...]

همام تبریزی

از سوز دل مات همانا خبری نیست

کاین ناله شب‌های مرا خود سحری نیست

هستند تو را عاشق بسیار ولیکن

دل‌سوخته در عشق تو چون من دگری نیست

از بهر دوای دل پر درد ضعیفم

[...]

ابن یمین

ای خرده شناسان که بانواع فضایل

ارباب شرف را چو شما راهبری نیست

حیف است که با این هنر و فضل شما را

از حال دل مردم دانا خبری نیست

سرمایه سودش چه کنی محنت و رنج است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه