امشب از دولت دیدار تو عید نظرست
دیده را بر سر هر یک مژه رقص دگرست
از نگه دیده سبکبالتر آید سویت
مژه پنداری بر دیده مشتاق پرست
رتبه حسن بلندست چه حاجت به نقاب
بهر منع نگهی کز مژه کوتاهترست
نگه از روی تو آمد مژه کرد استقبال
وین زمان دیده ز رشک مژه خونین جگرست
نشئه خون جگر بود فصیحی آهم
وین زمان سبزه سیراب بهشت اثرست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به زیبایی عشق و شوق دیدار معشوق اشاره دارد. شاعر از عید دیدار و شگفتیهای آن سخن میگوید و میگوید که هر مژهاش به نوعی رقص میکند. او بیان میکند که نگاهش به سمت معشوق میرود و مژهها به نوعی به استقبال نگاه او میآیند. شاعر همچنین به بلندی مقام زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که نیازی به نقابی برای پنهان کردن زیباییاش نیست. در نهایت، او به احساست عاشقانهاش اشاره میکند و از زیباییهای بهشت سخن میگوید.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر دیدن تو مانند عید است و هر لحظهای که به تو نگاه میکنم، شادی و زیبایی جدیدی احساس میکنم.
هوش مصنوعی: چشمانت سبکتر از پرواز پرنده به سمت تو میآیند، گویی مژهات بر چشمان مشتاق و عاشق نشسته است.
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی حقیقی نیازی به پنهانکاری ندارد، زیرا پوشش و نقاب نمیتواند مانع از جلب توجهی شود که از یک نگاه ساده و دلنشین ناشی میشود.
هوش مصنوعی: نگاه تو به من آمد و مژهات به استقبال من گشوده شد. این روزها چشم من از حسادت به مژهات، همچون جگر خونین است.
هوش مصنوعی: حالتی که از درد دل و رنج جان به وجود آمده، باعث شده که صدای من دلنشین و گویا باشد. در این لحظه، سبزهای که از آب بهشت سیراب شده، جلوهگر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این چه شادی است که زو در همه عالم خبرست
وین چه شکرست که زو در همه عالم اثرست
این چه بادست که او را ز نعیم است نسیم
وین چه ابرست که او را ز سعادت مَطَرست
وین چه سورست که پنداری جشنی است بزرگ
[...]
اینهمه لاف مزن گرچه ترا سیم و زر است
که زر وسیم بر اهل خرد مختصرست
دل مبند ار خردی داری بر سیم وزرت
که زروسیم جهان همچو جهان در گذرست
زوبدنیات حسابست بعقبات عقاب
[...]
روز بس خرم و موسم ز همه خوبترست
عید فطرست که عالم همه پر زیب و فرست
باز در مهد شرف کوکبه عید رسید
موکب عشرت و شادی و طرب بر اثرست
شاهد عید که آنرا مه نو می خوانند
[...]
تا نلغزی که ز خون راهِ پس و پیش ترست
آدمیدزد زِ زردزد کنون بیشترست
گربزانند که از عقل و خبر میدزدند
خود چه دارند کسی را که ز خود بیخبرست
خود خود را تو چنین کاسد و بیخصم مدان
[...]
مدتی در طلب مال جهان کردم سعی
تا بآخر خبرم شد که ز نفعش ضررست
عوض هر چه بمن داد فلک عمر ستد
نکند فایده فریاد که اینش هدرست
عمر ضایع شده و مال نماندست بجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.