عمریست تا به درد محبت فسانهایم
چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانهایم
چون زلف بس که مست پریشانی خودیم
در بند یک خرام نسیم بهانهایم
بر مصر دام و شهر قفس کم گذشتهایم
ما مرغ روستایی این آشیانهایم
بوسیم دست و پای چه دشمن چه دوست را
در دیر و کعبه هم در و هم آستانهایم
با ناقصان خوشیم که منت نمینهند
بر هیچ کس که کامل این کارخانهایم
چون از هجوم شوق صد آغوش گشتهایم
گرنه به دست شاهد اندوه شانهایم
بیکار نیستیم فصیحی درین دیار
محنت ستان و نالهفروش زمانهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و احوال عاشقانه و وضعیت انسانی در درد و محبت میپردازد. شاعر احساساتی را توصیف میکند که در عشق و دلباختگی به وجود میآیند و خود را همچون سایهای در کنار شادیها توصیف میکند. او به ناپایداری عشق و جنون ناشی از آن اشاره میکند و از محدودیتهای زندگی و احساس وابستگی به محیط زیست و جامعه میگوید. همچنین، شاعر در مورد عشق بینهایت به هر دو دسته "دشمن" و "دوست" صحبت میکند و میگوید که در کنار ناقصها زندگی میکند بدون اینکه از آنها کمتر انتظار داشته باشد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در این دوران پر از درد و رنج، همچنان احساسات عمیق و ناامیدانهای برجای مانده و همواره در جستجوی آرامش است.
هوش مصنوعی: مدتهاست که به خاطر درد عشق، داستانی شدهایم و مانند سایهای هستیم که از تابش آفتاب شادی به کناری رفتهایم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر پریشانی زلف خود، همچون بندههایی هستیم که برای نسیمی بهانهای میطلبیم.
هوش مصنوعی: ما از دیگران و زندگی شهری فاصله گرفتهایم و در این مکان کوچک و محدود، مانند پرندهای روستایی زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: ما دست و پای هر دشمن و دوستی را میبوسیم و در مکانهای مقدس نه تنها به داخل، بلکه به در و آستانه نیز احترام میگذاریم.
هوش مصنوعی: ما با افرادی که نواقصی دارند و از کسی توقعی ندارند، خوشحالیم، زیرا خودمان مانند یک کارخانهایم که در آن کمال وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که تحت تأثیر عشق و شوق هستیم، به قدری دلی شاداب و پر از احساس داریم که انگار در آغوشهای متعدد جای گرفتهایم. اما اگر به این شوق توجه نکنیم، ممکن است دلمان به خاطر غم و اندوهی که از طرف معشوق به ما سرایت میکند، بشکند.
هوش مصنوعی: ما در این سرزمین که پر از درد و رنج است، به فعالیت مشغول هستیم و از نالههای زمانه غافل نیستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می درفگن به جام که مست شبانهایم
ما را سهگانه ده که درین ره یگانهایم
زان جام آبگینه به رغم زمانه زود
آبی بده که تشنه به خون زمانهایم
از زلف و خال، دانه و دامی بساز از آنک
[...]
ما گرچه در بلندی فطرت یگانهایم
صد پله خاکسارتر از آستانهایم
دیدیم اگرچه سنگ در او بارها گداخت
ما غافل از گداز درین شیشه خانهایم
در گلشنی که خرمن گل میرود به باد
[...]
برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
دندان کرم خورده کام زمانه ایم
گردیده پرده هنر ما، وجود ما
ز آن قدر ما نهفته، که خود در میانه ایم
امروز در بساط جهان، نیست خوشدلی
[...]
ما بنده طریقت این آستانه ایم
در خانه فناش خداوند خانه ایم
چونانکه قطره غرق یم بیکرانه ایم
عشق ولی چو مرغ و من و دل دو دانه ایم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.