چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
در کسوت سوسن شکفد لاله راغم
آه این چه نسیم است که از دامن نازش
صد خرمن گل ریخته در جیب دماغم
در کام سمندر شکند شهد سلامت
گر تربیت شعله کند پنبه داغم
در سوختن از بس که حریصم چو شوم گم
در پیکر پروانه بجویید سراغم
آهم خبر مرگ مرا داشت فصیحی
مرثیه پروانه بود دود چراغم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق ماتم و درد اشاره دارد. شاعر به تصویر سینهای غمگین اشاره میکند که در آن داغ فقدان همچون گلی با طراوت و زیبا همچون سوسن و لاله شکفته است. نسیمی لطیف از ناز و زیبایی شخصی خاص، روح او را با گلها پر میکند. او از خواستههایش در زندگی و شعلههایی که بر جانش میافتد، میگوید و به تشنگی و حریص بودنش در عشق اشاره میکند. در نهایت، او با آگاهی از مرگ، وجودش را به پروانهای تشبیه میکند که در دود چراغی سرشار از عشق و سوگ، منقلب است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که در دلم هست، مانند کسانی که در ماتم هستند، احساس سنگینی میکنم. اما با این حال، در دل این داغ، زیبایی و شادابی گلها نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: این چه بادی است که از دامن زیبایی او میوزد و بوی هزاران گل را به مشامم میرساند؟
هوش مصنوعی: اگر در دل سمندر، شهد زندگی شکسته شود، این نشاندهنده آن است که اگر آتش تربیت شعلهور شود، درد و رنج من را بیشتر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از شدت شوق و اشتیاقی که دارم، در آتش عشق میسوزم. اگر روزی ناپدید شدم، به دنبال من در وجود پروانهها بگردید.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که آه و نالهاش گویای مرگ اوست و مانند فصیحگویی که در سوگ یک پروانه مینویسد، بیانگر درد و سوز و گداز اوست. همچنین اشاره دارد که دود چراغش، نماد روشنایی و زندگیاش، در حال به پایان رسیدن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی روی تو پروانه ای امشب به چراغم
خود را به چنان بی خودیی سوخت که داغم
مطرب به کنایت غزلی دوش ادا کرد
کز گریه شدم مست و شد از دست ایاغم
دور از تو ز خود رفتگیی می دهدم دست
[...]
تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
رنگین نشود پنبه ز خونابه داغم
هر چند که چون ذره ندارم به جگر آب
از چشمه خورشید خورد آب، دماغم
وقت است که بر تن بدرم اطلس افلاک
[...]
خون میچکد از دیده ز نظاره داغم
تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم
پیدا نبود دل ز هجوم غم معشوق
پنهان شده از کثرت پروانه، چراغم
گر بر لبم انگشت زنی، جوش زند خون
[...]
تکلیف شراب است نمک ریزی داغم
برگردن پیمانه ی می، خون ایاغم
پیغام جنون می شنوم از لب ساغر
بوی عرق فتنه دهد، می به دماغم
همصحبتی من به کسی سود ندارد
[...]
خشک است ز بی مهریی ایام دماغم
در آرزوی روغن آبست چراغم
زخم جگرم کرده بناصور ارادت
ای دست مروت منه انگشت به داغم
ریزند اگر در چمنم آب زمرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.