گنجور

 
فصیحی هروی
 

چون سینه ماتم‌زدگان غرقه داغم

در کسوت سوسن شکفد لاله راغم

آه این چه نسیم است که از دامن نازش

صد خرمن گل ریخته در جیب دماغم

در کام سمندر شکند شهد سلامت

گر تربیت شعله کند پنبه داغم

در سوختن از بس که حریصم چو شوم گم

در پیکر پروانه بجویید سراغم

آهم خبر مرگ مرا داشت فصیحی

مرثیه پروانه بود دود چراغم