خون میچکد از دیده ز نظاره داغم
تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم
پیدا نبود دل ز هجوم غم معشوق
پنهان شده از کثرت پروانه، چراغم
گر بر لبم انگشت زنی، جوش زند خون
کان غمزه ز خون کرد لبالب چو ایاغم
چون زنده کند صور سرافیل دلم را؟
گر بوی تو در حشر ندارد به دماغم
چون سبزه، ز گل تا به ابد خضر بروید
هرجا که نهد پا غم عشقت به سراغم
الماس چو تبخاله برآید ز لب مست
گر بر دهن شیشه نهی پنبه داغم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از عشق و معشوق سخن میگوید. او احساساتی عمیق و شدید را توصیف میکند؛ خون از چشمانش میریزد و نشاندهندهی غم و داغی است که در دل دارد. معشوقش باعث شده که دلش از غم پر باشد و حتی از شدت غم، رویش از دیگران پنهان شده است. شاعر به عشق اشاره میکند که چقدر زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و نمایشدهندهی آن است که غم عشق همیشه در کنار اوست. او همچنین از قدرت عشق میگوید که میتواند احوالش را دگرگون کند، حتی اگر در روز قیامت هم بویی از معشوق نداشته باشد. در نهایت، اعلام میکند که عشقش همچون سبزهای است که همواره تازه و زنده میماند، و حتی الماس هم به زیبایی عشق او نمیرسد.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد به خاطر دلم سوخته، تا زمانی که این اشک به خون تبدیل نشود، گل باغم پژمرده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر هجوم غم، که ناشی از دوری معشوق است، پیدا نیست و به همین خاطر مانند پروانهای که به خاطر نور چراغ میسوزد، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: اگر بر لبم انگشت بزنی، خون از آن جاری میشود، چرا که این غمزه مانند نازکی و لطافت یک پارچه ابریشمی است که باعث پر شدن لبهای من از خون شده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم دل خود را دوباره زنده کنم وقتی بوی تو در روز قیامت به مشامم نمیرسد؟
هوش مصنوعی: هر کجا که غم عشق تو به سراغم بیاید، سبزه و گیاه به مانند خضر، از گل تا ابد میروید.
هوش مصنوعی: وقتی که الماس از لب مست بیرون بیفتد، مانند بخار و تبخاله خواهد بود، و اگر پنبه داغ را به دهن شیشه بچسبانی، حالت آن تغییر خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی روی تو پروانه ای امشب به چراغم
خود را به چنان بی خودیی سوخت که داغم
مطرب به کنایت غزلی دوش ادا کرد
کز گریه شدم مست و شد از دست ایاغم
دور از تو ز خود رفتگیی می دهدم دست
[...]
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
در کسوت سوسن شکفد لاله راغم
آه این چه نسیم است که از دامن نازش
صد خرمن گل ریخته در جیب دماغم
در کام سمندر شکند شهد سلامت
[...]
تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
رنگین نشود پنبه ز خونابه داغم
هر چند که چون ذره ندارم به جگر آب
از چشمه خورشید خورد آب، دماغم
وقت است که بر تن بدرم اطلس افلاک
[...]
جز دود محبت که بود نور چراغم
آموخته بوی دگر نیست دماغم
بی ساغر اندوه، دلم تازه نگردد
تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم
تکلیف شراب است نمک ریزی داغم
برگردن پیمانه ی می، خون ایاغم
پیغام جنون می شنوم از لب ساغر
بوی عرق فتنه دهد، می به دماغم
همصحبتی من به کسی سود ندارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.