دلبرا ناز تو بر ما عار نیست
نیم جو پر خاطر ما بار نیست
گر تو ما را می نخواهی گو مخواه
جان به قربان تو قحط یار نیست
با که گویم با تو گوید یک سخن
وه که یک کین محرم اسرار نیست
آشنا بودی شدی بیگانه خو
خاطرت جز مایل اغیار نیست
عاقبت گردی پشیمان زین روش
این سخن را جای هیچ انکار نیست
طعن ارباب عنادم می کشد
ورنه جورت این همه دشوار نیست
راست خواهی نیکوان دیوانه اند
یک پری رخ عاقل و هشیار نیست
این حکایت گشت روشن همچو روز
شد محقق شاهدی در کار نیست
ورنه کی عیسی گذارد خر خرد
با که گویم یار برخوردار نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات درونی خود نسبت به یار میپردازد و از عدم دسترسی به او شکایت میکند. او تأکید میکند که در فقدان یار نبوده و ناز و زیبایی او بر دیگران عار نیست. در عین حال، شاعر حس بیگانگی و دوری از یار را احساس میکند و به این نکته اشاره دارد که این فاصله باعث پشیمانی خواهد شد. او همچنین به دشواری در بیان احساساتش و مواجهه با درد ناشی از جدایی اشاره میکند و به نوعی در جستجوی راهی برای ارتباط مجدد است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر دو عالم شد همه یک بارنیست
در زمین ریگی همان انگار نیست
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
گر زبان در من کشند انکار نیست
مدعی را حد این اسرار نیست
قصه ی مجنون هم از مجنون شنو
عاقلان را با مجانین کار نیست
گر زبان طعن شد بر من دراز
[...]
از تو بر خاطر مرا آزار نیست
بی تو در ملک جهانم کار نیست
گر به جای من ترا عشاق هست
جز تو در عالم مرا دلدار نیست
تا نخواهی صحبت اغیار نیست
[...]
روزه داری را که با خود کار نیست
جز بدیدار خدا افطار نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.