شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی
چندانکه رفتم از پی گرد سمند او
روزی نشد که پر شود این دیده ی تهی
هر دم هزار قافله ی جان ببوی او
آیند و بگذرند چو باد سحر گهی
شرح درازی شب هجران نگویمت
روز وصال اگر ننهند رو بکوتهی
گاهی بعشق، ناصح عشاق می شدم
دریافتم که بی خبری بود و ابلهی
آسوده یی که مانع دل می شود بعشق
از دل خبر ندارد و از عشق آگهی
بر خاک می نهم چو فغانی رخ نیاز
هر جا که بر زمین قدم ناز می نهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک یک عاشق در دوران هجران است. شاعر در شب، با یاد معشوقش اشک میریزد و نمیتواند به او برسد. او هر روز با دردی فزاینده به یاد معشوق زندگی میکند و یادآوری میکند که عشق واقعی را باید درک کرد، نه تنها از روی سطحینگری و بیخبری. شاعر در نهایت، در عشق خود نیاز به تواضع و سرسپردگی دارد و با نگرانی از جدایی، در کنار خاک به راز و نیاز میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی که شب به طرف خانه آن ماه میروم، مانند سیلاب اشک از چشمانم میریزد و به سوی راهی که رفت، نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر به دنبال اسب او رفتم، روزی نبود که این چشمان خالی من پر شود.
هوش مصنوعی: هر لحظه هزاران قافله از جانها به سوی او میآیند و مانند نسیم صبح میگذرند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم شب دراز جدایی را برایت بگویم، چرا که روزی که به وصال میرسیم، اگر کسی ما را آزاد نگذارد، به کوتاهی میگذرد.
هوش مصنوعی: گاهی در عشق، به جزئیات و هشدارهای دیگران توجه میکردم، اما بعدها فهمیدم که آنها خودشان از عشق غافل و نادان بودند.
هوش مصنوعی: کسی که با آرامش و بیتفاوتی زندگی میکند، هیچ خبری از عشق در دلش ندارد و از معنای واقعی عشق بیخبر است.
هوش مصنوعی: هر جا که تو با ناز پا بر زمین میگذاری، من به زمین میافتم و با صدای فغان به تو نیازمند میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گشته یادگار ز کردار تو شهی
دیدار تو مبارک و گفتار تو بهی
از هر بهی بهی تو و بر هر سری سری
از هر مهی مهی تو و بر هر شهی شهی
یا دادنست و یا ستدن کار تو مدام
[...]
ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند
احرار روزگار و افاضل ترا رهی
بودند در قدیم امیران و شاعران
واکنون شدت مسلم بر شاعران شهی
هستت خبر که هستم دور از تو ناتوان
[...]
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی
مغز جهان تویی تو و باقی همه حشیش
کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی
هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر
[...]
ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی
لطفی کن از برای دل خسته رهی
بگذر بدانجناب که از لطف صاحبش
یا بی نشان خلد چو در وی قدم نهی
یعنی جناب حضرت شاهی که می نهد
[...]
ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی
بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد
ما را ز دوستان قدیم آور آگهی
وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.