لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بابافغانی

نخل قدت که از چمن جان برآمده

شاخ گلی بصورت انسان برآمده

از پای تا به سر همه جانست آن نهال

گویا ز آب چشمه ی حیوان برآمده

اکنون تویی جمیل جهان گرچه پیش ازین

آوازه ی جمال ز کنعان برآمده

در هر زمین که جلوه کنان رفته یی بناز

آه از نهاد کبک خرامان برآمده

دزدیده چون بشمع رخت کرده ام نظر

از دل هزار شعله ی پنهان برآمده

مست از می شبانه مه من ز خواب ناز

با آفتاب دست و گریبان برآمده

خون خورده ام که گشته میسر وصال دوست

بی درد را خیال که آسان برآمده

در هر چمن که خوانده فغانی سرود عشق

افغان ز بلبلان خوش الحان برآمده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فلکی شروانی

ای از تو نام گوهر شاهان برآمده

اعدات یکسر از سر و سامان برآمده

از مهر خاتم تو به اعجاز در جهان

آوازه نگین سلیمان برآمده

در نامه کفایت و روزی و نام و ننگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فلکی شروانی
اهلی شیرازی

از خواب جامه چاک و پریشان برآمده

صبح قیامتش ز گریبان برآمده

ای مردم دو دیده به کشتی چشم من

بنشین که از فراق تو طوفان برآمده

دور از گل رخ تو چو مجنون گریستم

[...]

عرفی

جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده

گویی به عزم خدمت جانان بر آمده

ناز غرور کی نهد از سر که این نهال

گویی بر آب دیدهٔ رضوان بر آمده

با دل بگوی عیب شهادت که این اسیر

[...]

فصیحی هروی

هر خار کان ز گلشن هجران برآمده

در پای دل شکسته و از جان برآمده

بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمع

هر دم سر دگر ز گریبان برآمده

از بس به ذوق ناوک جور تو خورده‌ایم

[...]

کلیم

اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده

طوفانم از تنور بدینسان برآمده

رفتی و مضطرب ز قفایت دویده اشک

چون لشکری که از پی سلطان برآمده

جائی بدلگشائی چشمت ندیده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه