نخل قدت که از چمن جان برآمده
شاخ گلی بصورت انسان برآمده
از پای تا به سر همه جانست آن نهال
گویا ز آب چشمه ی حیوان برآمده
اکنون تویی جمیل جهان گرچه پیش ازین
آوازه ی جمال ز کنعان برآمده
در هر زمین که جلوه کنان رفته یی بناز
آه از نهاد کبک خرامان برآمده
دزدیده چون بشمع رخت کرده ام نظر
از دل هزار شعله ی پنهان برآمده
مست از می شبانه مه من ز خواب ناز
با آفتاب دست و گریبان برآمده
خون خورده ام که گشته میسر وصال دوست
بی درد را خیال که آسان برآمده
در هر چمن که خوانده فغانی سرود عشق
افغان ز بلبلان خوش الحان برآمده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت انسانی و تأثیر شگرف عشق و وجود معشوق بر دل شاعر است. شاعر از زیبایی انسانی با تشبیه به درخت نخل و گل صحبت میکند و تأکید میکند که این زیبایی از سرچشمهای الهی سرچشمه میگیرد. او به جلوههای عشق در هر مکان و دلربایی معشوق اشاره میکند و احساساتی از جمله شوق و درد و شادابی را بیان میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق بر جان و دل خود میپردازد و میگوید که عشق به او زندگی و شور و شوق جدیدی بخشیده است.
هوش مصنوعی: قد بلند تو شبیه نخل است که از زمین سبز چمن روییده و گلی که به شکل انسان در آمده است.
هوش مصنوعی: این درخت کوچک از بالای سر تا پایش پر از زندگی است و به نظر میرسد که از آب چشمهای سرشار از حیات روییده باشد.
هوش مصنوعی: اکنون تو زیباترین موجود در جهان هستی، با اینکه قبل از این نیز زیباییات از سرزمین کنعان شهرت داشت.
هوش مصنوعی: هر جا که قدم گذاشتهای و زیباییات را به نمایش گذاشتهای، مصیبت و درد از دل کبکهای زیبایی که به آرامی حرکت میکنند، برآمده است.
هوش مصنوعی: نگاهی به چهرهات مانند نوری در شب دارم و در دل من هزاران شعلهی پنهان روشن شده است.
هوش مصنوعی: شبی از شراب مست و سرخوش بودم، در حالی که ماه من در آسمان میدرخشید. ناگهان از خواب ناز بیدار شدم و با طلوع آفتاب درگیر شدم.
هوش مصنوعی: من به خاطر رسیدن به دوست، خیلی رنج کشیدهام و فکر میکنم که ارتباط با او کار آسانی به نظر میرسد، اما در واقع این چنین نیست و دردسرهای زیادی دارد.
هوش مصنوعی: در هر باغ و چمنی که صدای عشق و فریاد خوشی به گوش میرسد، آواز بلبلان خوشنوا و زیبا به گوش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از تو نام گوهر شاهان برآمده
اعدات یکسر از سر و سامان برآمده
از مهر خاتم تو به اعجاز در جهان
آوازه نگین سلیمان برآمده
در نامه کفایت و روزی و نام و ننگ
[...]
از خواب جامه چاک و پریشان برآمده
صبح قیامتش ز گریبان برآمده
ای مردم دو دیده به کشتی چشم من
بنشین که از فراق تو طوفان برآمده
دور از گل رخ تو چو مجنون گریستم
[...]
جانم ز سینه بر زه دامان بر آمده
گویی به عزم خدمت جانان بر آمده
ناز غرور کی نهد از سر که این نهال
گویی بر آب دیدهٔ رضوان بر آمده
با دل بگوی عیب شهادت که این اسیر
[...]
هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
در پای دل شکسته و از جان برآمده
بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمع
هر دم سر دگر ز گریبان برآمده
از بس به ذوق ناوک جور تو خوردهایم
[...]
اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
طوفانم از تنور بدینسان برآمده
رفتی و مضطرب ز قفایت دویده اشک
چون لشکری که از پی سلطان برآمده
جائی بدلگشائی چشمت ندیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.