ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند
خلعت مخموری خورشید در بر میکند
یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب
عاشق بیچاره جایی خاک بر سر میکند
خاک مرد از کیمیای عشق زر گردد ولی
پادشاه من کجا نظاره در زر میکند
دل ز شوق دانهٔ زنجیر، بهر گردنش
یاد خاک بوتهٔ دکان زرگر میکند
دل که از طور محبت رفت بر معراج عشق
قدر خویش از آفتاب و ماه برتر میکند
او که در هر گوشهای دارد فغانی صد همای
کی به عزلت خانهاش یک بار سر برمیکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. او از صبحگاه و بیداری ماه سخن میگوید و به جلوههای درخشان خورشید اشاره میکند. یار را مانند آفتابی توصیف کرده که در جایی پنهان است و عاشق را به درد و رنج دچار میکند. شاعر به عشق و کیمیاگری میپردازد و توضیح میدهد که عشق میتواند انسان را از خاک به مقام والایی برساند. او همچنین به شوق و longing دل اشاره دارد و نشان میدهد که عشق و محبت میتواند انسان را به اوج رساند. بهطور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تمایلات روحانی شاعر است.
هوش مصنوعی: ماه من از خواب بیدار میشود و مانند خورشید، زیبایی و درخشش خود را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: یار در جایی پنهان شده که تا کمر در طلا غرق است، مثل آفتابی که عاشق بیچارهای در جایی وجودش را به خاک میمالد.
هوش مصنوعی: خاکی که به واسطه عشق تبدیل به طلا میشود، اما پادشاه من کجا میتواند به طلا نگاه کند؟
هوش مصنوعی: دل به خاطر عشق و شوقی که به زنجیری دارد، یاد و خاطرهای از خاکی که در اطراف دکان زرگر وجود دارد، به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: دل وقتی به اوج عشق و محبت میرسد، جایگاه خود را از خورشید و ماه بالاتر میبیند و قدر و ارزش خود را به خوبی درک میکند.
هوش مصنوعی: او که در هر جایی فریاد و نالهای سر میدهد، وقتی که یک بار از تنهاییاش خارج شود، به کجا خواهد رفت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین
آن نگر کِش باد پیشت خاک بر سر میکند
چند گویی پیشت آیم، وه که چون تو یوسفی
[...]
آنک از کان هر زرو گوهر که سر بر می کند
پیش دست کان یسارش خاک بر سر می کند
جود اوکی بحر اخضر را نپوشد هر نفس
جامه ی سیمابی موجش که در بر می کند
چون صبا از محمر اخلاق او دم می زند
[...]
هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
سوزش اندر هر سری سودای دیگر میکند
با کمال خویشتن بینی، نمیدانم چرا؟
هر زمان آیینه را با خود برابر میکند
صورت ماهیت رویش نمیبیند کسی
[...]
باد عُنفت چشمه خور را مکدّر می کند
خاک پایت توتیا در چشم اختر می کند
ابر دست گوهرافشان تو در روز عطا
آستین آرزو پر درّ و گوهر می کند
قدّ تو بر هفت مسند چار بالش می زند
[...]
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
غنچه از لعلت قبا را چاک در بر میکند
میزند سرو روان را پنچهها بر سر چنار
تا چرا با قد تو خود را برابر میکند
میروی در باغ و هر جانب برای دیدنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.