گنجور

 
بابافغانی

دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود

در سر شراب و در نظرم آفتاب بود

تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست

می سوختم چرا که نه هنگام خواب بود

بزمی به از هزار پریخانه ی چگل

دل در میان به صورت و معنی خراب بود

من در میانه سوخته چون دانه ی سپند

وز هر کرانه کار حسود اضطراب بود

با آه و ناله گرچه سرآمد زمان وصل

از نقد عمرم آن دو نفس در حساب بود

از غایت حیا نتوانست دیدنش

هم شرم روی او برخ او حجاب بود

تسبیح صوفیان گرو نقل و باده شد

تسبیح را چه قدر سخن در کتاب بود

از زهر چشم و تیغ زبانش خبر نبود

دیوانه یی که بر سر آتش کباب بود

ساقی ز آه گرم فغانی مرو بتاب

او را چه اختیار گناه شراب بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

دیشب که بر لبت لب جام شراب بود

بر آتش حسد دل عاشق کباب بود

در انتظار این که تو ساقی شوی مگر

جان قدح طپان و دل شیشه آب بود

من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
میلی

آه از دم وداع که در اضطراب بود

با شاه کامیاب، دلش در خطاب بود

ترکی شیرازی

باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود

کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود

سلطان ملک عشق حسین آنکه جبریل

دربان خاص بارگه آن جناب بود

از صدر زین فتاد به گودال قتلگاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه