دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
بر آتش حسد دل عاشق کباب بود
در انتظار این که تو ساقی شوی مگر
جان قدح طپان و دل شیشه آب بود
من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم
می پرده سوز خلوتیان حجاب بود
بیدار بود دیدهٔ کید رقیب لیک
از عصمت تو چشم حوادث به خواب بود
پاست فرشته داشت که در مجلسی چنان
بودی تو مست و عاشق مسکین خراب بود
میسوختی چو ز آتش می پردههای شرم
آن که ایستاده به رویت نقاب بود
ننهاد کس پیاله ز کف غیر محتشم
کز مشرب تو در قدحش خون ناب بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظات عاشقانه و درد دلهای خود در باغ شراب میپردازد. او در حال نوشیدن شراب است و حسد دل عاشقانهاش را میسوزاند. شاعر در انتظار است تا محبوبش، ساقی بشود و به او جامی بدهد. او مضطرب و نگران است و در عین حال به غیبت محبوبش اشاره میکند که باعث خوابیدن چشم حوادث شده است. در مجلسی که شاعر در آن است، او به شدت تحت تأثیر عشق و شراب قرار دارد و احساس میکند مانند یک عاشق بدبخت و خراب است. در نهایت، اشاره به فرشته و زیبایی محبوب صحبتهای شاعر را عمیقتر میکند و احساساتی از عشق و شرم را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دیشب که لبهایت با جام شراب تماس داشت، دل عاشق از حسد به آتش درآمده بود.
هوش مصنوعی: در انتظار این هستم که تو مانند یک ساقی آبی برای جانم بیاوری، مگر اینکه دل من به قدری نرم و شکننده است که گویی شیشهای پر از آب است.
هوش مصنوعی: من در آتش غیرت و حساسیت خود مضطربم، زیرا هر لحظه افرادی که در خلوت هستند، به حریم خصوصی و پوشش دیگران تجاوز میکنند.
هوش مصنوعی: دیدهٔ دشمن همیشه بیدار و alert بود، اما به خاطر پاکی و بینقصی تو، حوادث و مشکلات نتوانستند به تو آسیبی بزنند و در خواب ماندند.
هوش مصنوعی: در مجلسی که تو شاد و عاشق و در حالت بادهگساری بودی، فرشتهای از بهشت حضور داشت که تو را مینگریست و حال نیکوی تو را مشاهده میکرد.
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی در آتش میسوزی، و آن که نگران توست و با شرم به تو نگاه میکند، در حقیقت همان کسی است که چهرهاش را پوشانده است.
هوش مصنوعی: هیچکس پیالهای از دست غیر محتشم نگذاشت، چون نوشیدنیاش از سرچشمه تو، خالص و ناب بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
در سر شراب و در نظرم آفتاب بود
تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست
می سوختم چرا که نه هنگام خواب بود
بزمی به از هزار پریخانه ی چگل
[...]
امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
مهد زمین ز گریهٔ من غرق آب بود
دیوانهای که غاشیه داری به کس نداد
تا پای شهسوار بلا در رکاب بود
دی کامد آفتاب و خریدار شد تو را
[...]
آه از دم وداع که در اضطراب بود
با شاه کامیاب، دلش در خطاب بود
باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود
کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود
سلطان ملک عشق حسین آنکه جبریل
دربان خاص بارگه آن جناب بود
از صدر زین فتاد به گودال قتلگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.