منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
مدام باده و نقلم بدست زور دهد
پیاله گیر که دست سپهر نتوان تافت
اگر نگین سلیمان به دست مور دهد
هدیه ییست که ترک مرصعینه کمر
شراب لعل ز پیمانه ی بلور دهد
مرا ز خاک در دوست بیش ازان فرحست
که سرمه مژده ی بینا شدن بکور دهد
قبول کن که به از کسوت ملامت نیست
ز هر چه دوست بدردیکشان عور دهد
بسی زبانه که در خرمنم زند گردون
چو آفتاب مرا جلوه ی سمور دهد
ز آب چشم فغانی چه خیزد ای بدخواه
سزای مردم بی درد خاک گور دهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و دوست میپردازد. او با اشاره به تلخیها و شیرینیهای عشق، میگوید که حتی در سختیها هم باید به دوست بها داد. شاعر از ارزشهایی چون لبخند و محبت صحبت میکند و میگوید که حتی اگر سپهر (آسمان) بر او سخت بگذارد، عشق و دوستی همچنان باارزشتر از هر چیز دیگر است. او به تقدیر و اهمیت لحظات زیبا در زندگی اشاره میکند و ابراز امیدواری مینماید که عشق او همیشه برقرار باشد. در پایان، شاعر به افرادی که بیدردند، انتقاد میکند و میگوید که چنین افرادی سزاوار رنج و عذاب هستند.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که دوستدارم هر لحظه بادهای تلخ و شور بنوشم و با قدرتی که در خود دارم، همیشه میتوانم این احساس را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: جام را بگیر، زیرا دست آسمان نمیتواند به تو کمک کند؛ حتی اگر انگشتر سلیمان را به مورچهای بدهند.
هوش مصنوعی: هدیهای است که زن زیبا با کمر زینتی و خوشرنگش، شراب قرمز را از جام بلورین به دیگران میدهد.
هوش مصنوعی: من از دوستی با خدایم به اندازهای خوشحالم که این شادی بیشتر از آن است که سرمهای بتواند به یک نابینا، خبر بینا شدن را بدهد.
هوش مصنوعی: قبول کن که بهتر از لباس سرزنش، هیچ نیست و هر چیزی که دوست بدهد، برای دردهای آن دو نفر عیبی ندارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از زبانها بر خرمن من میزنند و گرداننده جهان مانند آفتاب به من زیبایی و جلوهای خاص میدهد.
هوش مصنوعی: از اشکهای چشم من، فریادی برمیخیزد. ای دشمن، مجازات کسانی که درد و رنج نمیکشند، خاک گور خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد
دلم بمجلس مستان حق پرست کشید
که داد عیش در آن زمره ی حضور دهد
قدم براه نه ایدل که آب نزدیکست
[...]
چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
به دست بی بصر آیینه بلور دهد
میی که اهل شعورند داغ نشأه آن
چرا کسی به فقیهان بی شعور دهد
چو هست نقد میسر وصال دختر رز
[...]
به نور فطرت خود میرویم در رهِ عشق
چراغِ خاطر دون همتان چه نور دهد
اگرچه فیض خدا شامل است یکسان نیست
نه هر جبل که تو بینی صدا چو طور دهد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.