ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح
لعلت بخنده ی نمکین برده آب صبح
تابان ز جیب پیرهنت سینه ی چو سیم
چون روشنی روز سفید از نقاب صبح
ما را چو شمع با تو نشانند رو برو
سوز و گداز نیم شب و اضطراب صبح
دل را فراغ می دهد و دیده را فروغ
دیدار آفتاب و شان و شراب صبح
دیوانه ی جمال تو از مستی خیال
ذوق می شبانه ندانست و خواب صبح
خون شد دلم ز سیر مه و مهر چون شفق
از دیر ماندن شب تار و شتاب صبح
بستان می صبوح فغانی بفال سعد
آندم که آفتاب گشاید نقاب صبح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی های صبح و تأثیر آن بر روی دل و دیده اشاره دارد. شاعر از خجالت آفتاب به خاطر زیبایی معشوق صحبت میکند و نور صبح را به لعل و سینهی سیمی تشبیه میکند. او همچنین به تأثیر دیدار معشوق بر روح و جان اشاره کرده و نسبت به شب و صبح و تغییر حالتی که در این زمانها اتفاق میافتد، تأمل میکند. احساسات عشق و شیدایی، آرامش دل و نیز اضطراب ناشی از فاصله با معشوق و در نهایت امیدوار بودن به روشنی صبح در کلام شاعر نمایان است.
هوش مصنوعی: شعری دربارهی زیبایی و جذابیت چهرهی محبوب است. در این شعر، آفتاب صبح به خاطر درخشش و زیبایی چهرهی محبوب احساس شرمندگی میکند و چنین به نظر میرسد که نور خورشید تحت تأثیر لبخند دلنشین و شگفتانگیز او کمرنگ شده است. به عبارتی، زیبایی محبوب به اندازهای است که حتی خورشید صبح هم نمیتواند خود را با آن مقایسه کند.
هوش مصنوعی: نورانی از جیب پیرهنت مانند سینهای از جنس سیم، چون روشنی روز که از پرده صبح بیرون میآید.
هوش مصنوعی: ما را مثل شمع در مقابل تو قرار میدهند، در حالیکه در میانه شب احساس سوختن و ذوب شدن داریم و صبح که میشود، اضطراب و نگرانی همراهمان است.
هوش مصنوعی: دل را آرامش میبخشد و چشمها را روشنایی دیدار خورشید و زیبایی و لذت شراب صبحگاهی میدهد.
هوش مصنوعی: عشقی که به زیبایی تو دارم، چنان مرا در خود غرق کرده که از شوری که در دل دارم، دیگر نمیدانم شب را چگونه سپری کردم و صبح را در خواب هستم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی و محبت ماه و خورشید به درد آمده است؛ مانند سپیدی صبح که از تاریکی شب به آرامی بیرون میآید.
هوش مصنوعی: بیا که در صبح زود از شراب لذت ببریم، زیرا در آن زمان که خورشید پرده صبح را کنار میزند، شگون خوشی در انتظار ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح
رطلی به گردش آر گرانتر ز خواب صبح
فرصت غنیمت است، به دست دعا بشوی
داغ سیه گلیمی خود را به آب صبح
سر عشر این کلام مبین است آفتاب
[...]
یک لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح
لعل لبی به خنده گشا در جواب صبح
سر بر ندارد از سر بالین دگر ز شوق
یک شب چو آفتاب گر ایی به خواب صبح
چون تیغ نازِ جلوه دهی در کف نگاه
[...]
انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح
چندین خمار رنگ شکست از شراب صبح
از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنیست
خمیازه کاری لب مخمور و آب صبح
غیر، ازخیال تیغ تو گردن به جیب دوخت
[...]
ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبح
برخیز و باش منتظر فتح باب صبح
تا چون نسیم خرم و مشگین نفس شوی
زنهار پای سعی مکش از جناب صبح
در بامداد دیده ی مرغی بخواب نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.