گنجور

 
عراقی
 

در کوی تو لولیی، گدایی

آمد به امید مرحبایی

بر خاک درت گدای مسکین

با آنکه نرفته بود جایی

از دولت لطف تو، که عام است

محروم چراست بی‌نوایی؟

پیش که رود؟ کجا گریزد؟

از دست غمت شکسته پایی

مگذار که بی نصیب ماند

از درگه پادشه گدایی

چشمم ز رخ تو چشم دارد

هر دم به مبارکی لقایی

جانم ز لب تو می‌کند وام

هر لحظه به تازگی بقایی

جستم همه جای را، ندیدم

جز در دل تنگ جایگایی

بی روی تو هر رخی که دیدم

ننمود مرا جز ابتدایی

دل در سر زلف هر که بستم

دادم دل خود به اژدهایی

در بحر فراق غرق گشتم

دستم نگرفت آشنایی

در بادیهٔ بلا بماندم

راهم ننمود رهنمایی

در آینهٔ جهان ندیدم

جز عکس رخت جهان نمایی

خود هر چه به جز تو در جهان است

هست آن چو سراب یا صدایی

فی‌الجمله ندید دیدهٔ من

از تیرگی جهان صفایی

اکنون به در تو آمدم باز

یابم مگر از درت عطایی؟

در چشم نهاده‌ام که یابم

از خاک در تو توتیایی

در گلشن عشق تو عراقی

مرغی است که نیستش نوایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.