گنجور

 
عمادی شهریاری

در بهشتیم با رخت می‌خواه

زآن که می نیست در بهشت حرام

صرف لعل گداخته که از او

جرم خورشید نور خواهد وام

زاید از شرب او به جای عرق

آب حیوان ز چشم‌های مسام

چون نماید هوا ز نوک رماح

بیشه شیر و شیرش از اعلام

از تف کین چون ناف آهوی چین

خون شود خشک در دل ضرغام

عکس شمشیر در صمیم غبار

روز روشن شفق نماید شام

در هوا شکل تیر و تیغ چنانک

برق و باران زنیم روز غمام

تیر جان یابد از وصال کمان

تیغ خون گرید از فراق نیام

آن نشیند چو نور در احداق

وآن درآید چو روح در اجسام

تیغت آن ساعت از تموج خون

لعل گرداند این کبود خیام

گل نصرت بروید از خاکی

که بر او مرکبت گذارد گام

 
 
نسکبان اندروید
شهید بلخی

عیب باشد به کار نیک درنگ

گر شتاب آمد ای رفیق ملام

عاقبت را هم از نخستین بین

تا به غفلت گلو نگیرد دام

فرخی سیستانی

دوش تا اول سپیده بام

می همی خورد می به رطل و به جام

با سماعی که از حلاوت بود

مرغ را پایدام ودل را دام

با بتانی که می ندانم گفت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
مسعود سعد سلمان

رام روز است بخت و دولت رام

ای دلارام خیز و در ده جام

ز آن قنینه یکی قدح پر کن

همچو کبک دری یکی بخرام

کام ران و جهان به لهو گزار

[...]

وطواط

ای بملک تو زینت ایام

وی ز تیغ تو نصرة اسلام

بندهٔ حل و عقد تو فلک

سخرهٔ امر و نهی تو ایام

دل پاک تو مجمع دانش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه