گنجور

 
عمادی شهریاری

ای بر بساط شعبده ملک‌پروری

نه چرخ مهروش به کف پای تو اسیر

وز کین تو ستانند وز مهر تو دهند

ابروی شام وسمه و پستان صبح شیر

از موج خون قرار زمانه بخواست ماند

گر تیغ را نه کلک تو گفتی قرار گیر

هر کاو تو را وزیر شناسد خطا کند

آن جا که قدر توست وزارت بود حقیر

گردون تو می‌روانی چون خوانمت سحاب

سلطان تو می‌نشانی چون خوانمت وزیر

ای مشتری نظر نظری کن به حال من

کز دهر هیچ نیست مرا چون تو را نظیر

دارم خرد ولیک فغان از خرد فغان

دارم هنر ولیک نفیر از هنر نفیر

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

زادوش، عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر

یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر

عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من

ابر بهارگاهی و بُختور در مَطیر

گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا

[...]

فرخی سیستانی

نیک اختیار کرد خداوند ما وزیر

زین اختیار کرد جهان سر بسر منیر

کار جهان بدست یکی کاردان سپرد

تا زو جهان همه چو خورنق شد وسدیر

چون او نبوده اند، اگر چند آمدند

[...]

ناصرخسرو

با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر

تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر

تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار

چون پر زاغ بود سر و قامتت چو تیر

گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان

[...]

منوچهری

نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر

با طالع مبارک و با کوکب منیر

ابر سیاه چون حبشی دایه‌ای شده‌ست

باران چو شیر و لاله‌ستان کودکی به شیر

گر شیرخواره لاله ستانست، پس چرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

ای کرده تیره روز معادی بتیغ و تیر

آمد بخدمت تو گرانمایه ماه تیر

بنشین بناز شاهی و باده دریده خور

لب را ز نوش بهره و جان را ز باد تیر

رفتی بتاختن بسوی شهر دشمنان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه